این مطلب برای تبریک عید نوشته شده بود! امروز پیدایش کردم و فکر می کنم خوندنش خالی از لطف نباشهD:
حدود هفت ماه است که دور هم جمع می شویم و داستان می خوانیم و داستان می نویسیم. اگر هر کدام از شما نبودید، شاید ما هم مثل خیلی آدم های دیگر الان هر کدام گوشه ای درگیر زندگی شخصی خودمان بودیم و گروهی شکل نمی گرفت. برای همین هم لازم می بینم از تک تک شما تشکر کنم که آمدید و ماندید و سبب شدید این همه دوستان خوب و خاطره های شیرین پیدا کنم و چیزهای تازه بیاموزم. ناصر و مریم عزیزم که از اولین جلسه همراه گروه بودند و تنهامان نگذاشتند، از مهدی فراتی، زبل خان و فهیمه ی نازنین که زحمت عکس ها و اطلاع رسانی را تقبل کردند، از محمد عزیز و ژولین که جایش خالی ست، زهرا و الهام عزیز، مصطفای خوش خلق همیشه درگیر و زهره ی دوست داشتنی، آوا که از راه دور همیشه همراهمان بوده و حسین یعقوبی که تازگی به ما پیوسته، رویا، مینا، آذین، جمیله، شیرین، رستم، سایه، کاوه و تمام آن دوستانی میهمان جمع ما بوده اند…
